مخروبه ی رویا ....

من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...

خش خش خشمهايم را و
ترديد تردم را
ميسپارم به باران
به پاييز
به ساعتهای خاموش گامهايم
به تصويری بی باك
از برگی زرد
بر شانه های شوم مرگ
كجاست تبسم من ؟
یافتمش
بر دشنه شحنه های شرم
آری این منم که زین پس مي آلايم

|شنبه 03 خرداد 1393| 17:09|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

عادت کرده ام تنها توی کافه ای بنشینم



از پشت پنجره آدم ها را ببینم



قهوه ای تلخ بنوشم و تا خانه با نبودنت پیاده راه بروم...

|پنج‌شنبه 12 دی 1392| 14:09|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

خیلی سخته

 

منطقی باشی وقتی

 

احساست داره خفت میکنه.....!!!!

|پنج‌شنبه 12 دی 1392| 14:07|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

فـــــاسد بـــودن فقط به تـــــن فـــــروشی نیستــ . .


گاهی وقت ها به فـــــروختن خـــــاطرات قدیمی ،


به بهـــــای ورود یکــ تــــازه وارد استـ...

|پنج‌شنبه 12 دی 1392| 14:06|neverloveneverboy| ارسال نظر(3)

خیلی سخته


عاشق کسی باشی که حتی روحشم خبرنداشته باشه....!!!


اما خیلی شیرینه که..


یواشکی...


عاشقانه....


نگاهش کنی و توی دلت بگی:


" آخه لامصب خیلی دوستت دارم...!!! "

|پنج‌شنبه 07 آذر 1392| 18:46|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

بـﮧ یـآدگـآر سـآعـتـﮯ بَـر دسـﭞ اﭞ بـسـتـﮧ امـ . . .


ڪـﮧ یـادﭞ نـرود !


چـقـدر زمـآن بـآیـد بـگـذرد . .،


تـآ یـڪـﮯ مـثـلِ مـن . . .


دوبـآره عـآشـقِ یـڪـﮯ مـثـلِ تـو شـود

|پنج‌شنبه 07 آذر 1392| 18:45|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

اگرزبان روزگار را میدانی به او بگو


من ترک تحصیل کرده ام دیگرامتحان نگیر...

|پنج‌شنبه 07 آذر 1392| 18:44|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

بعد از مـرگـم . . .


قـلــبـم را جــدا از مـن خـــاک کنید


 من و دلـــم هیچ گاه


آبـمـان توی یک جـوی نرفت....

|پنج‌شنبه 07 آذر 1392| 18:43|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

خیالی نیست


اگر من با خیال تو زنده ام


و تو بی خیال من !!!


خیالی نیست


اگر من ثانیه به ثانیه از تو می نویسم


و تو نمی خوانی!!!


خیالی نیست


اگر من با مرور خاطراتت آتش می گیرم


و بی توجهی تو ، هیزم بر آتشم می ریزد!!!


خیالی نیست


اگر من بی تو شاعر شده ام


و تو تنها بهانه ی شعرها یم!!!



خیالی نیست


اگر عین خیالت نیست،یادت نیست که نیستم

|پنج‌شنبه 07 آذر 1392| 18:42|neverloveneverboy| ارسال نظر(1)

می خندم...!


دیگر تب هم ندارم


داغ هم نیستم...


دیگر به یاد تو هم نیستم


سرد شده ام


سرد سرد...


شاید مرده ام کسی چه میداند...

|پنج‌شنبه 07 آذر 1392| 18:41|neverloveneverboy| ارسال نظر(1)

MisS-A

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا