مخروبه ی رویا ....

من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...

|پنج‌شنبه 09 شهریور 1391| 18:37|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

 

کی گفته پاییز اونه که باد برگا رو بریزه ؟؟؟

 

واسه کسی که عاشقه

 

تموم سال پاییزه...

 

( مریم حیدر زاده )

 

|پنج‌شنبه 09 شهریور 1391| 18:36|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

 

به نام اون مهربونی که من و دیوونه ی تو کرد و تو رو دیوونه ی دیگری !!!

 

 

خیلی سخته ، بعد از چند سال ، تازه بفهمی

 

دوست داشتنش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه :

 

دوستت دارم !

 

خیلی سخته وقتی که میخوابی طعم واقعی مرگ رو

 

بچشی ، ولی صبح که چشم هات و باز میکنی

 

ببینی بازم نمردی و یه روز دیگه رو هم باید با خاطراتش

 

شروع کنی ...

 

ولی اون دیگه پیشت نیست ...

 

دیگه مال تو نیست ...

 

ولی تو پیشش بودی و هستی و اون هیچوقت ندیدت

 

خیلی سخته بهت بگه :

 

دوستت دارم ولی نمیخوامت !

 

از اون به بعد هم باید با یادش زندگی کنی...

 

ولی تا کی خوابش و ببینی ؟؟؟؟

 

خسته شدم لعنتی ...

چرا وقتی میخوامت نیستی ؟

آخه تا کی ؟

تا کی میخوای دووم بیاری ؟

من که اون دل وا مونده ات و میشناسم ...

نگو که دلتم ... هی ، بیخیال ...

 



 

|پنج‌شنبه 09 شهریور 1391| 18:32|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

دلـــــم برای تــو کــه نه ، ولـــی برای روزهــای باهم بودنمـان تنـگ شده

برای تــو که نه ، ولی برای "مواظب خودت باش" شنیدن تنگ شده

برای تـــو که نه ، ولی برای نگاهی که تا پیچ سرکوچه
تعقیبم میکرد تنگ شده

برای تـــو که نه ، ولی برای دلی که نگرانم میشد تنگ شده

راستش !

برای اینها که نه ...

برای خودت ... دلم خیــلی تنـگ شده ... !!
|سه‌شنبه 07 شهریور 1391| 17:27|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

این هیاهو را باور ندارم.آزارم میدهد این تکرار تلخ.

 

باور نمیکنم که رفته ای،یادت می اید روزی

 

قلبم را قربانی امدنت کردم.

 

تو که میدانستی قلبم تنها دارایی من است.

 

.

 

.

 

.

 

نه تو بی وفا نیستی،بر میگردی.

 

من در نبودنت فقط صبوری پس انداز کردم

 

آنها را خرج میکنم.

 

نترس روحم گرسنه نمیماند خاطراتت را مدام

 

به خوردش میدهم!!!!

 

برمیگردی،میدانم.

میخواهم برای بی خطر بودن سفرت شمع روشن کنم.

|دوشنبه 06 شهریور 1391| 11:12|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

 

 

کی به جهنمت میرسم خدایا؟؟؟؟

 

دیگر شوق  بهشت ندارم قیدش را زدم

 

 

مردن برایم کافیست

 

 

بهشت ارزانی همان مردانت که هر شب به شوق

 

حوریان به درگاهت سجده میکنند...

|دوشنبه 06 شهریور 1391| 11:07|neverloveneverboy| ارسال نظر(2)

 

 

روحم که از شلاق خیانتت کبود است.

تنم را نیز خود به صلیب هوس هایت میکشم.

بگیر از من هرچه مانده.

ببین برای ماندنت چه عاجزانه تنم را به مزایده ی

چشمان هوسرانت گذاشتم.

مریم باکره مرد!!!

نمیدانم بعد از این بر سر چه با هوس هایت قمار کنم.!؟

پاک باخته ام...

|دوشنبه 06 شهریور 1391| 11:04|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

 

سیب اورده ام! کاش بخوری. میخواهم رانده شوی

 

از بهشت گمشده ام. می خواهم حوای خودم باشم.

 

 

توانی ندارم برای به دوش کشیدن حرفهای انها

 

 

که مدام میگویند: وسوسه ی حوا ادم را نابود کرد.

 

 

نمیدانند انروز تو سیب را به من خوراندی تا دور از

 

چشمان خدا مرا بازی دهی.

|دوشنبه 06 شهریور 1391| 11:03|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

 

 

وقتی از غیرت مردانه ات میگویی دیوانه تر میشوم.

 

متنفرم از اینکه به بهانه ی دوست داشتن

 

 

مرا حبس کردی اما

 

 

چشمان هرزه ی خودت پی هر جنس ماده ای

 

دو دو میزند....

 

 

 

|دوشنبه 06 شهریور 1391| 10:57|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

روزگارم شده بد تر از سمر ...

 

واسه دل خوشی خودم اینا رو گذاشتم ...

 

دوست داشتید برید به ادامه ی مطلب ...

 

 

 


ادامه مطلـب
|دوشنبه 06 شهریور 1391| 10:01|neverloveneverboy| ارسال نظر(1)

MisS-A

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران