من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...
وقتی عاشقش شدم ، اون دوست نداشت ... حالا که عاشقم شده ، من دیگه نیستم ... حالا میفهمم چرا اول قصه ها میگن : یکی بود ؛ یکی نبود ...!!!!
|پنجشنبه 16 شهریور 1391|
12:49|neverloveneverboy|
ارسال نظر(0)
| MisS-A |