من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...
این روزها می نشینم و به لباس های مشکیم خیره می شوم، بر رویشان دست میکشم، بغلشان می کنم، بهشان وعده می دهم و می گویم دیگر چیزی نمانده طاقت بیاورید...
|یکشنبه 03 دی 1391|
17:00|neverloveneverboy|
ارسال نظر(0)
| MisS-A |