من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...
پس بی بهانه برو ! بیدار نکن خاطره های خواب آلوده را … محبت ساختگیـت، عشق دروغینت و چشمان پر فریبت، روزی گرفتارت خواهند ساخت … فقط بیا در خزان خواسته هایم کمی قدم بزن دلم برای راه رفتنت تنگ شده است…!
می خواهی بروی ؟!
|پنجشنبه 20 مهر 1391|
12:18|neverloveneverboy|
ارسال نظر(0)
| MisS-A |