من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...
داستان از آنجا شروع شد که تو اسمه تمام هرزگی هایت را آزادی گذاشتی . . . فکر میکردم به تمدن رسیده ام !
و من از آنجا بی غیرت شدم که |سهشنبه 02 آبان 1391|
16:25|neverloveneverboy|
ارسال نظر(0)
| MisS-A |