مخروبه ی رویا ....

من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...

داستان از آنجا شروع شد که

 

تو اسمه تمام هرزگی هایت را آزادی گذاشتی . .

 

.
و من از آنجا بی غیرت شدم که

 

فکر میکردم به تمدن رسیده ام !


|سه‌شنبه 02 آبان 1391| 16:25|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

MisS-A

💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران