مخروبه ی رویا ....

من عاشق خیابانی هستم که...........هیچ وقت قسمت نشد باهم در آن قدم بزنیم........ ...

 

به نام اون مهربونی که من و دیوونه ی تو کرد و تو رو دیوونه ی دیگری !!!

 

 

خیلی سخته ، بعد از چند سال ، تازه بفهمی

 

دوست داشتنش دروغ بوده ولی بازم بهت بگه :

 

دوستت دارم !

 

خیلی سخته وقتی که میخوابی طعم واقعی مرگ رو

 

بچشی ، ولی صبح که چشم هات و باز میکنی

 

ببینی بازم نمردی و یه روز دیگه رو هم باید با خاطراتش

 

شروع کنی ...

 

ولی اون دیگه پیشت نیست ...

 

دیگه مال تو نیست ...

 

ولی تو پیشش بودی و هستی و اون هیچوقت ندیدت

 

خیلی سخته بهت بگه :

 

دوستت دارم ولی نمیخوامت !

 

از اون به بعد هم باید با یادش زندگی کنی...

 

ولی تا کی خوابش و ببینی ؟؟؟؟

 

خسته شدم لعنتی ...

چرا وقتی میخوامت نیستی ؟

آخه تا کی ؟

تا کی میخوای دووم بیاری ؟

من که اون دل وا مونده ات و میشناسم ...

نگو که دلتم ... هی ، بیخیال ...

 



 


|پنج‌شنبه 09 شهریور 1391| 18:32|neverloveneverboy| ارسال نظر(0)

MisS-A

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید